داستان گاهی خودمان را بسنجیم.
داستان گاهی خودمان را بسنجیم.
گاهي خودمان را بسنجيم
پسر کوچکي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روي جعبه رفت تا دستش به دکمه هاي تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره .
مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش مي داد.
پسرک پرسيد: «خانم، مي توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟»
زن پاسخ داد: «کسي هست که اين کار را برايم انجام مي دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من اين کار را با نصف قيمتي که به او مي دهيد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت که از کار اين فرد کاملا راضي است.
پسرک بيشتر اصرارکرد و پيشنهاد داد:
«خانم،من پياده رو وجدول جلوي خانه را هم برايتان جارو
مي کنم. دراين صورت امروزشمازيباترين چمن را درکل شهرخواهيد داشت»
مجددا زن پاسخش منفي بود.
پسرک درحالي که لبخندي برلب داشت،گوشي راگذاشت.مغازه دارکه به صحبت هاي اوگوش داده بود،
گفت:«پسر از رفتارت خوشم آمد؛به خاطراينکه روحيه خاص وخوبي داري دوست دارم کاري به توبدهم»
پسرجواب داد:
«نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را مي سنجيدم. من همان کسي هستم که براي اين خانم کارمي کند.
?? کاش ما هم گهگاهي عملکرد خود رابسنجيم …
*************************************************



نظرات (0)