داستان چیزی که یک کشیش فقط در آستانه ی مرگ فهمید!
توضیحات
مجموعه داستان موفقیت
داستان چیزی که یک کشیش فقط در آستانه ی مرگ فهمید!
چيزي که يک کشيش فقط در آستانه ي مرگ فهميد
بر سر قبر كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است:
«كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم. اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!»
تو چه نتيجه اي از اين مطلب ميگيري؟
*************************************************



نظرات (0)